أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
290
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
شعر « 1 » گر ز ظالم مىبترسى قاهر ايشان منم * ور ز من مىداد خواهى داور و ديّان منم گر وفا كردى بيا تا تو جزا يا بى ز من * ور خطا كردى بيا كت غافر عصيان منم چند گردى دربهدر از بهر احسان خواستن * اى مرايى با من آ ، كت مطلب احسان منم چند نالى بىيقينا هر زمان از جور خلق * خلق را در عدل و جورت « 2 » صاحب فرمان منم خير و شرّ خود ز من بين ، نفع و ضر را هم ز من « 3 » * زان قبل كى كردگار گنبد گردان منم گر حقيقت عاشقى ، اينك منم معشوق تو * گر مريض و دردمندى درد را درمان منم گر مرا خواهى بهشت جاودانه مر ترا * ور بهشت از مهربان همسايه خواهى آن منم
--> ( 1 ) - بيت ( 2 ) - در جور و در عدل ( 3 ) - خير و شر و نفع و ضر خود ز من بين اى پسر